محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4644

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو الحسن خراسانى به نقل از پيرى از مردم بكر بن وائل گويد : من با بكير بن - ماهان در دير قنى بودم ، سخن مىكرديم كه جوانى گذشت كه دو مشك همراه داشت و چون به دجله رسيد آب گرفت و بازگشت . بكير او را پيش خواند و گفت : « جوان نامت چيست ؟ » گفت : « عامر . » گفت : « پسر كى ؟ » گفت : « پسر اسماعيل ، از بنى الحارث . » گفت : « من نيز از بنى الحارثم » ، آنگاه گفت : « نكند از بنى مسليه باشى ؟ » گفت : « از آنها هستم . » گفت : « به خدا تو مروان را مىكشى ، گويى مىشنوم كه مىگويى : « اى جوانكان دهيد [ 1 ] » . كنانى گويد : از پيرانى در كوفه شنيدم كه مىگفتند : « تيرهء مسليه قاتلان مروانند . » وقتى كه مروان كشته شد ، به گفتهء بعضىها ، شصت و دو سال داشت ، به گفته اى ديگر شصت و نه سال داشت و به گفته اى ديگر پنجاه و هشت سال . كشته شدن وى به روز يكشنبه بود ، هشت روز رفته از ذى الحجه . زمامدارى وى از وقتى با وى بيعت كردند تا وقتى كشته شد پنج سال و ده ماه و شانزده روز بود . كنيهء عبد الملك داشت . به گفتهء هشام بن - محمد ، مادرش يك كنيز كرد بود . ابو سنان جهنى گويد : مىگفتند : مادر مروان بن محمد از آن ابراهيم بن اشتر بوده بود كه وقتى ابن اشتر كشته شد به دست محمد بن مروان افتاد او را از بنه ابراهيم گرفت . زنى خوشگذران بود و مروان را بر بستر وى زاد . وقتى ابو العباس پا گرفت عبد الله بن عياش منتوف به نزد وى در آمد و گفت : « حمد خداى كه به جاى خر جزيره

--> [ 1 ] جمله به فارسى است اما حرف ندا ، يا ، عربى است . م .